کارآفريني با توسعه اقتصادي و اجتماعي کشورها رابطه تنگاتنگي دارد به طوري که امروزه يکي از شاخص هاي توسعه در کشورهاي رو به رشد محسوب مي شود. در واقع از نگاه بيشتر صاحبنظران اقتصادي، کارآفريني مهم ترين منبع نوآوري، اشتغال زايي و رشد و توسعه مي باشد. به همين دليل است که بسياري از دولت ها در کشورهاي توسعه يافته و پيشرو تلاش مي کنند با حداکثر امکانات و بهره برداري از دستاوردهاي تحقيقاتي، شماري از افراد جامعه را که داراي ويژگي هاي کارآفريني هستند به سمت آموزش و فعاليت هاي کارآفرينانه هدايت کنند. در واقع آموزش کارآفريني در سيستم آموزش اکثر کشورها جايگاه ويژه خود را پيدا کرده است. به عبارتي تعميق و گسترش فرهنگ کارآفريني به عنوان يکي از نيازهاي ضروري جامعه، نيازمند توجه اساسي به امر آموزش در اين زمينه مي باشد. چرا که بسياري از افراد کارآفريني که پيشينه آموزش خاصي نداشته لزوماً بعد از چندين بار سعي و خطا و شکست، آن را رها کرده و تنها تعدادي از آن ها قادر به ادامه فعاليت خواهند بود. در صورتيکه با آموزش صحيح مهارت هاي لازم به اين افراد، مي توان ريسک و خطر موجود در اين زمينه را کاهش داد، به گونه اي که موفقيت آن ها به ميزان زيادي افزايش يابد و از اين طريق امکان دستيابي به اهداف و فوايد مورد نظر فراهم گردد. لذا به دليل اهميت و نقش کارآفرينان در دو دهه گذشته، برنامه هاي آموزش ويژه اي که متنوع نيز مي باشند، براي اين کارآفرينان ارائه شده است. اما چگونه مي توان روحيه کارآفريني و فعاليت کارآفرينانه را از طريق آموزش در جامعه تقويت کرد؟ از چه روش و برنامه اي؟ چه نهادي متولي آموزش کارآفريني در ايران است؟ برخي از انديشمندان و صاحبنظران که در زمينه کارآفريني پژوهش کرده اند، بر اين باورند که کارآفريني قابل آموزش نيست، به بياني ديگر، آن ها مي گويند کارآفريني ذاتي است نه اکتسابي. اما در نقطه مقابل اين گروه از انديشمندان، بسياري ديگر بر اين باورند که کارآفريني را مي توان آموزش داد و آن را در جامعه ترويج کرد.
آموزش کارآفريني
وجود نظرات و مباحثات فراوان در خصوص امکان پذيري آموزش کارآفريني، منجر به تفاوت بين عنصر علم و هنر در کارآفريني شده است، مطابق اين نظر، عنصر يا بخش «علم کارآفريني» به دليل اين که به کسب و کار(تجارت) و مديريت مربوط مي شود، مي تواند تدريس شود، در حالي که درباره عنصر يا بخش«هنر کارآفريني» چالش هاي بيشتري وجود دارد. بعد هنر در کارآفريني مربوط به خلق يک محصول نو و يا خلق يک نوآوري است. اين جنبه قياسي است و بسيار ذهني. اين بعد از کارآفريني به عقيده شومپيتر به«تخريب خلاق» معروف گشته است، و نمي توان آن را به طور مستقيم تدريس کرد. جرا که کاملاً و اساساً تجربي است اما براي تدريس اين بعد از محتوا نيز روشي پيشنهاد شده است که همان يادگيري از طريق انجام دادن کارهاست. تربيت يک فرد کارآفرين، نه فقط به دانش(علم)، بلکه هم چنين به راه هاي جديد فکر کردن، انواع جديد مهارت ها و مدل هاي جديدي از رفتار(هنر) نيز نياز دارد. علاوه بر اهميت انتخاب اهداف ضرورت و تناسب محتوا با اهداف انتخاب شده، روش هاي تدريس و ارزشيابي نيز از عوامل موثري است که نقش اساسي در ميزان دستيابي به اهداف مورد نظر دارد. همان طور که مي دانيم صاحبنظران به طور معمول در طراحي دوره هاي آموزشي عناصري را مورد توجه قرار مي دهند: که اين عناصر شامل – هدف محتوا – روش تدريس و روش ارزشيابي مي باشد. هدف در دوره هاي آموزشي همان موقعيتي است که قرار است پس از پايان آموزش به آن رسيد. در حقيقت دليل وجودي هر دوره آموزشي، تحقق بخشيدن به اهداف آن دوره است. بر اساس اهداف آموزشي است که برنامه ريزي آموزشي و درسي درون سيستم هاي آموزشي شکل مي گيرد. هدف اصلي دوره هاي آموزش کارآفريني، در حقيقت همان تربيت نمودن افراد متکي به نفش و آگاه به فرصت ها و به طور کلي افرادي است که تمايل بيشتري به راه اندازي کسب و کار مستقل دارند و آماده فارغ التحصيلان اين دوره مي بايست توانايي مقابله با ريسک ها و خطرات ناشي از آن ها را در دننياي واقعي کسب کنند. سپس اين اهداف کلي در دوره هاي آموزشي به اهداف جزئي تر تقسيم مي شوند. بعد از تعيين اهداف، مي بايست محتواي دوره را تهيه نمود. همان طور که مي دانيد، محتوا، اصول و مفاهيمي هستند که به شاگردان ارائه مي شود تا ورود آنان را به فعاليت هاي آموزشي، ميسر و رسيدن آنان را به هدف هاي اجرائي امکان پذير سازد، اين محتوا بر اساس اهداف آموزشي معين، تهيه و تنظيم مي شود. محتواي درس کارآفريني در مراکز مختلف متفاوت است. کارل وسپر و ويليام گارنر در تحليل دوره هاي آموزشي مختلف تربيت کارآفريني در دانشگاه ها، اطلاعاتي جامع بدست آورده اند. به عقيده اين دو محقق محتواي ارائه شده حول محور دو دسته آموزش ها شکل مي گيرد. دسته اول محتواي مربوط به تأسيس و دسته دوم مربوط به رشد است. به عقيده آنان در درس کارآفريني مطالب مربوط به مرحله تأسيس و به دنبال آن تأمين مالي کسب و کار و تهيه طرح توجيهي مهم ترين و مورد توجه ترين دروس برنامه آموزش کارآفريني محسوب مي شوند و به دنبال آن دروس بازاريابي کسب و کار جديد، انتقال تکنولوژي، طراحي محصول و جستجوي فرصت در دوره هاي بعدي قرار مي گيرند. روش هاي تدريس از ديگر عناصر مهم در برنامه ريزي دوره هاي آموزشي است. يک برنامه درسي کارآمد تضمين کننده تدريس و يادگيري بهتر کلاسي نيست. بروفي Brophy معتقد است که نتايج ترتيبي به وسيله آن چه که تدريس شده است(برنامه درسي) و هم چگونگي مطلوب بودن تدريس(روش هاي تدريس) تعيين مي گردد. در مرد روش هاي تدريس کارآفريني، روش مشخصي پيشنهاد نشده است، اما مروري به ادبيات رايج کارآفريني، تغيير از آموزش سنتي کارآفريني را به سمت پذيرش روش هاي تدريس نوين کارآفريني که مبتني بر «يادگيري به وسيله عمل است، نشان مي دهند. آموزش کارآفريني نبايد به عنوان يک فرآيند مکانيکي نگريسته شود، بلکه فرآيندي جامع و کامل به شمار مي رود. در نتيجه تلاش براي تدريس چنين فرآيندي چالش برانگيز و مشکل ساز است. براي غلبه بر اين مشکل جداسازي جنبه هاي قابل آموزش از جنبه هاي غير قابل آموزش کارآفريني سند خوبي در ادبيات آن به شمار مي رود. بخش علم کارآفريني که به کسب و کار و مديريت مربوط مي شود قابل تدريس است که يک رويکرد و نگرش آموزشي معمول را به کار مي گيرد، در حالي که بخش هنر کارآفريني که مربوط به جنبه هاي هنري و خلاق آن مي شود به نظر مي رسد که همانند بخش علم قابل تدريس نباشد.
گيب و کاتن ۱۹۹۸ نيز در اين مورد معتقدند که افراد بايد مفاهيم کارآفريني را ابتدا احساس و سپس کاملاً تجربه نمايند، نه اين که فقط آن را با روش هاي متعارف بياموزند. هم چنين گيب به تکنيک هاي جديد تدريس کارآفريني تأکيد مي کند که مستلزم يادگيري مشترک بين مربي و فراگيران است. در اين تکنيک ها فراگير نقش خودش را در يادگيري ايفا مي کند و مربي هم به عنوان يک حمايت کننده و تسهيل بخش فرآيند و به عنوان يک کاتاليزور عمل مي کند. همان طور که گفته شد براي تربيت کارآفرين نه فقط به دانش(علم) نياز است، بلکه هم چنين به راه هاي جديد فکر کردن، انواع جديد مهارت ها و مدل هاي جديد(هنر) نيز نياز است. و لذا روش هاي سنتي تدريس در رويکرد کارآفريني مورد ترديد هستند. پژوهش ها نشان مي دهند که سخنراني سنتي، ممکن است خيلي اثربخش نباشد، چرا که ممکن است اساس يک پديده را در فرآيند کارآفريني ناديده بگيرد. رويکرد سنتي به تدريس کار آفريني، در حقيقت از پيشرفت نگرش و مهارت هاي کارآفريني، مورد نياز جلوگيري مي کند. هيلز(۱۹۹۸) هم معتقد است، سخنراني هاي معمول در دانشگاه ها روش تدريس مناسبي براي تدريس درس کارآفريني نيست، رشته کارآفريني بايد با جهت گيري تجربي تر نسبت به بقيه رشته هاي کسب و کار تدريس شود. از طرف ديگر استفاده از سخنراني به عنوان تنها وسيله ارائه و رساندن دانش مورد استفاده واقع شده اند، زيرا باعث نامتعهد شدن نقش دانشجويان و دانش آموزان در مباحث درسي مي شود. و به زعم رامسدن(۱۹۹۲) آموزش سنتي(سخنراني) باعث تشويق نقش انفعالي در دانشجويان و دانش آموزان مي شود. اما در مقابل يادگيري فعال که همان «فراهم آوردن فرصت براي دانشجويان است تا با مفهوم صحبت کنند و گوش دهند و بخوانند و مفاهيم، ايده ها و مباحث و علاقه هاي مربوط به موضوع آکادميک را منعکس کنند»، باعث به وجود آمدن فرصت براي دانشجويان و دانش آموزان مي شود تا با هم در تعامل باشند. هم چنين يادگيري فعال مي تواند مهارت هاي اجتماعي مثل تصميم گيري، مديريت تعارض و مهارت هاي ارتباطي را ارتقاء دهد. از مزاياي ديگر اين يادگيري، برپا شدن مهارت دانش آموزان در به کارگيري و استخدام آن ها مي باشد. درباره تدريس کارآفريني ديدگاه ها و نظرات متفاوتي وجود دارد که بعضي از آن ها اشاره مي کنيم: گارادان وايسيند(۱۹۹۴) به کارگيري گروه هاي کوچک، ايفاي نقش و کار گروهي، را روش هاي بسيار مناسبي براي ارائه آموزش کارآفريني مي دانند. از روش هاي آموزشي که يادگيري فعال را تشويق مي کند، مي توان به روش هاي آموزش ديداري، مورد کاوي(مطالعه موردي) يادگيري مشارکتي، مباحثه ها، نمايشنامه ها، ايفاي نقش و شبيه سازي است. هر چند پذيرفتن اين روش ها باعث به وجود آمدن مشکلاتي از لحاظ آمادگي و برنامه ريزي مي شود. مورد کاوي يا مطالعه موردي، روشي است که براي کاهش فاصله بين تدريس ظاهري و واقعي مناسب است. مطالعه موردي در حقيقت موقعيت هايي را توصيف مي کند که مديران و کارآفرينان در زندگي واقعي با آن ها روبرو شده اند و در کلاس درس راجع به آن ها صحبت مي کنند مباحثه هاي گروهي نيز از روش هايي است که بر اساس نظر سنجي هاي موجود، مورد استقبال فراگيران بوده است به اين دليل که اين روش فرصتي را فراهم خواهد کرد که فرد از طريق آن، يک هم دلي و هم فکري از موضوع مورد بحث، با بقيه اعضا گروه مي شود. هم چنين به نظر مي رسد، اين روش سطوح و ميزان توجه را در کلاس درس افزايش مي دهد. ايفاي نقش نيز از روش هايي است که مي توان در تدريس دروس کارآفريني از آن استفاده کرد اين روش موجبات شرکت فعالانه فراگيران را در مباحث کلاسي فراهم مي سازد. چرا که فرد فرصتي مي يابد تا خود را به جاي ديگران بگذرد و سعي کند با ديگراني که خود نيز مشغول ايفاي نقش مي باشند به تعامل بپردازد. شبيه سازي نيز از ديگر روش هايي است که برخي متخصصان آموزش کارآفريني براي آموزش و تدريس صفات و خصوصيات و مهارت هاي کارآفريني آن را پيشنهاد کرده اند. در طول تمرينات شبيه سازي کسب و کار، فراگيران با رويدادهايي بحراني مواجه مي شوند که باعث مي شود تفکر بحراني، درک کردن و بهبود مهارت هاي تأثيرگذاري آنان را بهبود بخشد. هيلز نيز در سال ۱۹۸۸ بر روي روش هاي مختلف تدريس کارآفريني مطالعه اي انجام داد تا بداند کدام يک از روش ها کاربرد مهم تري دارد؟ در بين انواع روش هاي مختلف تدريس نوشتن طرح کسب و کار جديد مهم ترين بود. ساير روش هاي تدريس که مهم تر بودند عبارت بودند از برگزاري گردش علمي، دعوت از کارآفرينان به عنوان سخنراني ميهمان و نوشتن طرح کسب و کار. سخنراني استاد و استفاده از متون مربوط به کسب و کار در هر موضوع و برنامه هايي که با رويکرد کارآفرينانه به منظور ايجاد آگاهي يا شناخت کسب و کار کوچک و کارآفريني برگزار مي شود به نوعي به صورت مستقيم فرآيند ايجاد کسب و کار را تسهيل مي کند. برگزاري جلساتي براي مصاحبه با ميهمانان(کارآفرينان موفق) نيز فضايي را فراهم مي کند که در آن تجارب آموزشي فراگيران افزايش مي يابد. نوشتن طرح کسب و کار يکي از روش هاي اثربخش است که هيلز(۱۹۸۸) در نتيجه مطالعه بر روي روش هاي مختلف تدريس کارآفريني به آن اشاره کرده است. اهميت اين روش بدان جهت است که همانند يک برونداد عمل مي کنند که به مربيان در ارزشيابي از فراگيران کمک مي کند. با توصيف آن چه گذشت، به نظر مي رسد مربيان کارافريني در دوره هاي آموزشي مي بايست، از ترکيبي از روش هاي پيشنهاد شده و با در نظر گرفتن اهداف هر بخش از محتوا استفاده نمايند و هرگز خود را با يک روش محدود و منحصر نسازند.
منبع: مرکز توسعه کارآفريني